خرید بک لینک
یه سال گذشت.. دوشنبه یکی از بهترین روزای زندگیم بود..صب زود از خاب بیدار شدم،کلاس داشتم ساعت 8. استرس داشتم! نباید دیر میکردم چون ذاتا این استاد از من متنفر بود و نمیخواستم جلسه ی اول بهونه بدم دستش باز بهم 10 بده! اما نشسته بودم جلو عاینه و سعی میکردم با روزای دیگه متفاوت باشم چون روز خاصی بود برام.. با اینحال عاخرش باز مثه روزای دیگه شدم و با اخم و تخم پاشدم رفتم پایین. پرهام مثه همیشه جلو در منتظرم بود!سر کلاس فقط منتظر بودم ساعت بگذره و برم پیش پرهام! از شانس من چن ساعت زودتر تعطیل کرد و ما با بچه ها رفتییم سلف!یکی از چیزایی که توش خیلی ناموفقم اینه که با ع

برچسب: نویسنده: هستی ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 23:49

در کل من وقتی بخام یکاری کنم از متفاوت ترین راه ممکن اینکارو میکنم و همیشه هم عاخرش پشیمون میشم! هیشوخ نمیشه موقع خرید برم دقیقا جایی که باید برم،همیشه میرم ازون جاهای ناممکن شروع میکنم و به مصیبت چیزی که میخوامو پیدا میکنم بعد میبینم یه عالمه ازون بهترش همه جا پره! اینبار به سرم زد مانتو بخرم! سطح شهر پر از مغازه با جنسای متفاوته اما من طبق معمول سختترین راهی که به ذهنم میرسیدو انتخاب کردم و ما برا خریدن مانتو ساعت 5 افتادیم تو جاده ها که بریم پشت کوه لب مرز از جنسایی که قاچاقی از ترکیه میارن مانتو پسند کنیم!! راهی که باید میرفتیم یه راه طولانی 45 کیلومت

برچسب: نویسنده: هستی ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 20:10

صفحه بندی